بی‌پناهی در ایستگاه پایانی؛ وقتی چتر بیمه بازنشستگان بسته می‌شود

تمدید نیوز؛ رضا رضوی- خبر کوتاه، تلخ و بهت‌آور است: «بازنشستگان تأمین اجتماعی از امروز بیمه تکمیلی ندارند». این فقط یک تیتر خبری نیست؛ این آوار شدن ناگهانی عدم قطعیت بر سر نسلی است که پس از دهه‌ها کار و پرداخت حق بیمه، اکنون در آسیب‌پذیرترین دوران زندگی خود، یعنی سالمندی، باید نگران اصلی‌ترین نیاز خود یعنی «سلامت» باشند. توصیه رئیس کانون بازنشستگان مبنی بر عدم مراجعه به مراکز درمانی خصوصی، اگرچه از سر دلسوزی است، اما در عمل چیزی جز اعلام رسمی «بی‌پناهی» این قشر نیست.

این وضعیت، محصول یک اتفاق ناگهانی و غیرمترقبه نیست، بلکه نتیجه‌ی زنجیره‌ای از کوتاهی‌ها و قصورهای مدیریتی است که باید به دقت کالبدشکافی شوند:

۱. فقدان محض دوراندیشی و برنامه‌ریزی: قراردادهای بیمه‌ای تاریخ انقضای مشخصی دارند. این تاریخ روی تقویم مدیران سازمان تأمین اجتماعی، کانون‌های بازنشستگی و شرکت‌های بیمه طرف قرارداد، از ماه‌ها قبل مشخص بوده است. این سؤال بنیادین مطرح است که چرا مذاکرات برای تمدید یا عقد قرارداد جدید به دقیقه‌ی نود و حتی پس از آن موکول شده است؟ این تعلل، نشان‌دهنده‌ی یک ضعف ساختاری در مدیریت ریسک و بی‌توجهی به سرنوشت میلیون‌ها بیمه‌شده است. در یک سیستم کارآمد، فرایند مناقصه و انتخاب بیمه‌گر جدید باید ماه‌ها قبل از انقضای قرارداد فعلی نهایی شود تا هیچ وقفه‌ای، حتی یک روزه، در ارائه خدمات رخ ندهد.

۲. نگاه کالایی به سلامت بازنشسته: این تعلل و چانه‌زنی‌های طولانی‌مدت بر سر ارقام و تعهدات، این شائبه را تقویت می‌کند که در نگاه برخی مدیران، سلامت بازنشستگان نه یک «حق» بنیادین، بلکه یک «کالای اقتصادی» است که می‌توان بر سر آن معامله کرد و تا جای ممکن هزینه‌هایش را کاهش داد، حتی به قیمت ایجاد یک خلاء درمانی خطرناک. بازنشسته‌ای که امروز با یک بیماری اورژانسی مواجه می‌شود، قربانی مستقیم همین نگاه غیرانسانی و محاسبات صرفاً مالی است.

۳. پاک کردن صورت مسئله به جای حل آن: هشدار به بازنشستگان برای «عدم مراجعه» به بیمارستان، ساده‌ترین و در عین حال ناکارآمدترین واکنش ممکن است. این یعنی به جای آنکه سیستم خود را پاسخگو بداند و برای این خلاء ایجاد شده راهکار موقتی (مانند پوشش علی‌الحساب هزینه‌ها تا عقد قرارداد) ارائه دهد، تمام بار مسئولیت و ریسک را بر دوش فرد بازنشسته می‌اندازد. این رویکرد، مصداق بارز «پاک کردن صورت مسئله» است و نشان می‌دهد که هیچ برنامه جایگزین یا طرح اضطراری برای چنین روزی وجود نداشته است.

۴. تضعیف نهاد متولی: سازمان تأمین اجتماعی که نامش باید تداعی‌گر «امنیت» باشد، با این اتفاق، بزرگترین سرمایه خود یعنی «اعتماد» بیمه‌شدگان را خدشه‌دار می‌کند. این سازمان صرفاً یک بنگاه اقتصادی نیست، بلکه یک نهاد عمومی بین‌نسلی است که وظیفه‌اش تأمین آسایش و امنیت خاطر اعضای خود در دوران بازنشستگی است. وقتی این نهاد در انجام بدیهی‌ترین وظیفه خود یعنی تضمین پوشش درمانی مستمر بازنشستگانش ناتوان است، کل فلسفه وجودی‌اش زیر سؤال می‌رود.

این وضعیت اسف‌بار، بیش از آنکه یک مشکل اداری باشد، یک زنگ خطر اجتماعی است. زنگ خطری که به ما یادآوری می‌کند کرامت و امنیت سالمندان، شاخص سلامت یک جامعه است. انتظار می‌رود مسئولان امر به جای صدور بیانیه‌های هشدارآمیز، فوراً ضمن عذرخواهی از جامعه بازنشستگان، راهکاری عاجل برای پوشش هزینه‌های درمانی این دوران فترت بیابند و مسببان این بی‌برنامگی و قصور آشکار را مورد بازخواست قرار دهند. حیثیت یک نظام حمایتی به همین تصمیمات بستگی دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست